خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
94
أخلاق الأشراف ( فارسى )
ماضيه « 1 » عفّت را يكى از خصايل اربعه شمردهاند ، و در حدّ آن فرمودهاند : عفّت عبارتست از پاكدامنى « 2 » ؛ و لفظ عفيف بر آن كس اطلاق كردندى « 3 » كه چشم از ديدن نامحرم « 4 » ، و گوش از شنيدن غيبت « 5 » ، و دست از تصرّف در مال ديگران و زبان از گفتار
--> ( 1 ) . ازمنهء ماضيه ، روزگاران گذشته . ( 2 ) . عبيد در اينجا نيز « عفّت » را به شرح الاسم تعريف كرده است . اين مسكويه عفّت را چنين تعريف كرده « امّا العفّة فهى فضيلة الحسّ الشّهوانىّ . و ظهور هذه الفضيلة فى الانسان يكون بان يصرف شهواته بحسب الرّأى ، اعنى ان يوافق التمييز الصّحيح حتّى لا ينقاد لها و يصير بذلك حرّا غير متعبّد لشىء من شهواته » و نيز « متى كانت حركة النفس البهيميّة معتدلة منقادة للنّفس العاقلة غير متأبية عليها فيما تسقطه لها و لا منهمكة فى اتباع هواها حدثت عنها فضيلة العفّة و تبتعه فضيلة السّخاء » ( تهذيب ، 22 و 20 ) ، و مقابل عفّت ، « شره » است « و اعنى بالشّره الانهماك فى اللذّات و الخروج فيها عمّا ينبغى . . . » ( همانجا ، 33 ) . امّا در حقيقت عفّت از اين جهت فضيلت است كه حدّ وسط دو رذيلت است يكى « شره » و ديگرى « خمود شهوت » ( همانجا ، 34 ) . ( 3 ) . اطلاق كردندى - اطلاق ، در اصل رها كردن و آزاد ساختن است . ولى « اطلاق كردن » - به كار بردن واژهيى در معنيى خاصّ استعمال شده است . ( 4 ) . نامحرم - مردى كه محرم زن نيست [ و بالعكس ] ؛ بيگانه . المحرم : القرابة الّتى لا يحلّ نكاحها [ - محرم ، كسى است كه نكاح او حلال نيست ] ، و حريم الدّار ما كان من حقوقها . و اصل در همه منع است ( تفسير ابو الفتوح ، 5 / 149 ، شعرانى ) . عوفى آرد « اموال و حرم آن مسلمانان را چنان محافظت فرمود كه دست هيچ ناحفاطى دامن هيچ نامحرمى نبسود » ( جوامع الحكايات ، 1 / 22 ، دكتر معين ، دانشگاه ) . حافظ گويد ( ديوان ، 119 ، قزوينى ) : چه جاىِ صُحبتِ نامَحرم است مجلسِ انس * سرِ پياله بپوشان كه خرقهپوش آمد ( 5 ) . غيبت ، به كسر غين ، ياد كردن ديگرى است بدانچه او را خوش نيايد ؛ و اگر آن چيز در او باشد غيبت است ، و اگر نباشد بهتان است ، و اگر مواجهه باشد شتم است ( جرجانى ، تعريفات ، 143 ) ، بد گفتن به كسى در پشت سر او . حافظ گويد ( ديوان ، 242 ، قزوينى ) : واعظِ ما بوىِ حق نشنيد بشنو كاين سخن * در حضورش نيز مىگويم نه غيبت مىكنم